حسنعلى خان افشار
193
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
ديدار كرد . « 1 » چنين كه برمىآيد ميرزا رضا در دزفول زندگى مىكرده است زيرا مىبينيم كه در سالهاى بعدى اين سمت را در دزفول حفظ مىكند . گزارش حسنعلى خان نيز اين حدس را تقويت مىكند ، گرچه نه در آن و نه در ديگر گزارشها او را در شمار بزرگان دزفول نمىآورند با اين همه در خاطرات سردار ظفر بختيارى به نام آقا رضا مستوفى دزفولى اشاره شده است كه با دختر عمال محله مسجد دزفول ازدواج كرده است . « 2 » 58 . نك : ص 232 ، يادداشت 60 . 59 . منظور روزگار پس از مرگ محمدشاه تا زمان استقرار قدرت ناصر الدين شاه است كه در مقدمه حوادث آن را زير عنوان « روزگار شاه مرد » بررسى كرديم . « 3 » 60 . شيخ حداد معروف به حدادشاه از مشايخ آل كثير بود . اين قبيله ميان شوشتر و رامهرمز زندگى مىكنند . همانگونه كه در متن آمده است ، به روزگار شاه مرد ، در شوشتر سر به شورش برداشت و قلعهء سلاسل را به تصرف درآورد . خود را حداد شاه خواند و از مردم شوشتر ماليات خواست . با آمدن سهام الدوله به خوزستان ، حدادشاه دستگير گرديد و به تهران فرستاده شد . او به سبب شخصيت ناخوشايندى كه در ميان مردم داشت نه تنها هرگز نتوانست قدرتى به هم زند ، بلكه بسيار مورد مسخرهء اهالى قرار گرفت و به جاى آن قهرمان كمدى سرگرمىهاى مردم شد . ازاينرو دامنهء حكايتهاى طنزآميز مردم شوشتر دربارهاش چنان گسترده شد كه صد سال پس از آن هنوز در بزمها از آنها استفاده مىكردند . كسروى مىنويسد : از جمله عبارتهايى كه از شاه حداد نقل مىكنند آن كه روزى از بازار شوشتر مىگذشته ، چون مردم به احترام او بر نمىخاستند داد مىزده : « خوت ورى خوت نشين » ( برخيز و بنشين ) . مىگويند چون به طهران رسيده و در توپخانه توپها را ديده بود سخت ترسيده مىگفته : « خودمان چه دانستى اغز توپ اغز قشون » ( ما چه مىدانستيم اينقدر توپ و اينقدر قشون است ) « 4 » . 61 . در 15 كيلومترى جاده دزفول - شوش قرار داشته است و اكنون مزرعهاى بزرگ
--> ( 1 ) . نك : دوبد ، سفرنامه لرستان و خوزستان ، ص ص 374 - 375 . ( 2 ) . نك : سردار ظفر ، خسرو خان ، يادداشتها و خاطرات سردار ظفر بختيارى ، ص 174 . ( 3 ) . نك : مقدمه ، ص ص 17 - 18 . ( 4 ) . كسروى ، تاريخ پانصد ساله خوزستان ، ص ص 176 و 269 .